:: Everything about Mehdi Akhavan Saless ::
:: Everything about Mehdi Akhavan Saless :: :: Everything about Mehdi Akhavan Saless ::
:: Everything about Mehdi Akhavan Saless ::
 
اخوان در دانشنامه زبان و ادب فارسی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
 
«دانشنامة زبان و ادب فارسي» دانشنامه‌اي است، در بردارندة مهم‌ترين اطلاعات ادبي فارسي، كه در قالب مقالاتي به موضوع‌هايي مانند دستور زبان، اصطلاحات ادبي و عرفاني، انواع ادبيات، زبان هاي ايراني، اديبان و شاعران، آثار آنان و هر آنچه در حوزة زبان و ادب فارسي جاي دارد، مي‌پردازد.
ادبيّات دورة معاصر از موضوعاتي است كه در اين دانشنامه به طور ويژه به آن پرداخته شده و نويسندگان و شاعران اين دوره و آثار آنها را، چه در مقالات كلّي مربوط به آن و چه به طور جداگانه در مدخل‌هاي مستقل معرفي مي‌كند.
«دانشنامه زبان و ادب فارسي» مجموعه‌اي شش جلدي است كه جلد اول آن در سال 84 منتشر شد.
مدخل «مهدي اخوان ثالث» مدخل مستقلي در دانشنامه است كه مقالة مربوط به آن را در اينجا مي‌آوريم.
اما پيش از مقالة دانشنامه در معرفي اخوان ، بي مناسبت نيست نوشته‌اي از خود اخوان را در اين باره بخوانيم؛ نوشته‌اي كه خستگي و خاكساري در هر سطر آن موج مي‌زند:

«مي‌خواستي... مختصري اتوبيوگرافي بنويسم و... بي تعارف و شكسته نفسي و ازينحرفها...، من ازين كارها بلد نيستم، من اصلا سرگذشت و شرح حال ندارم حتي همين اسم و شناسنامه هم زيادي است. من نه خانوادة چنين و چناني و حسب و نسب فلان و بهماني دارم، نه ماجراهاي عجيب و غريب و شنيدني بر من گذشته، نه سفرنامه به ديارهاي دور دست و نزديك دست دارم، نه تحصيلات منظم يا غيرمنظم در دانشگاههاي خارج و داخل داشته‌ام، نه اقدامات و فعاليتهاي درخشان و پرتاب و تب داشته‌ام و نه هيچ هيچ هيچ، بجاي تمام اين حرفها و ستون‌هاي خالي بگذار در دائره المعارف روزگار ما بنويسند: هيچ پسر هيچ كه هيچ جا نرفت و هيچ كاري هم نكرد و هرچه هم بر سرش كوبيدند هيچ نگفت، هيچ درسي نخواند، هيچ دوستي نگرفت و خلاصه هيچستان محض ».(1)


اخوان ثالث ،مهدي(2). از شاعران معاصر، متخلص به «م. اميد» در سال 1307 ش، در مشهد به دنيا آمد. پدرش كه يزدي تبار بود، شغل عطاري و طبابت با داروهاي گياهي داشت. اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد. هرچند دلبستة موسيقي و شعر بود، اما گرايش تحصيلي فني و حرفه‌اي را برگزيد و در رشتة آهنگري هنرستان مشهد درس خواند (كاخي، ص 27). سپس به تهران آمد و علاوه بر كار در مطبوعات، در مدارس ورامين و تهران به تدريس پرداخت. در تهران، به فعاليتهاي سياسي خود، كه از مشهد آغاز شده بود، ادامه داد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 ش دستگير شد و در حدود يك سالي را در زندان به سر برد. پس از رهايي از زندان، در بخش ادبي چند روزنامه و مجله، مؤسسة «گلستان فيلم» (به مديريت ابراهيم گلستان) و سرانجام، راديو تهران به نگارش و ويرايش ادبي مشغول شد. در نيمة دهه 1340 ش، بار ديگر، اين بار به اتهامي غير سياسي، به زندان افتاد. اما پس از شش ماه آزاد شد. در اواخر همين دهه، براي كار در تلويزيون آبادان به آن شهر رفت. تا سال 1353 ش، در خوزستان زيست و برنامه‌هايي با نام «دريچه‌اي بر باغ بسيار درخت» در زمينة ادبيات فارسي تهيه كرد (جلالي پندري، ص 448). به سال 1353، دختر جوانش، لاله، را از دست داد. پس از آن به آبادان بازنگشت. مدتي كوتاه در بنياد فرهنگ ايران (زير نظر پرويز ناتل خانلري) كار كرد. اما كاري كه در آن سازمان برعهده‌اش بود (تصحيح ديوان ناصر بخاري يا بخارايي) به پايان نرسيد. در سالهاي 1357ـ 1358 ش، مدتي به تدريس ادبيات معاصر (و نيز شعر دورة ساماني) در دانشگاههاي تهران، ملي (شهيد بهشتي بعدي) و تربيت معلم پرداخت. در سالهاي 1358ـ1360 ش، در مقام سر ويراستاري، در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين پيشين) فعاليت داشت. اما از سال 1360 ش تا پايان عمر، از همة شغلهاي دولتي، بي حقوق، بركنار شد (كاخي، ص 29).

اخوان ثالث در طول عمر شصت و دو ساله‌اش (هرچند سيماي شاعر، دست كم، ده سالي او را پيرتر نشان مي‌داد)، تنها يك بار به خارج از ايران سفر كرد و به دعوت چند مؤسسة فرهنگي جهاني و گروهي از ايرانيان ساكن در اروپا به شعر خواني پرداخت: آلمان، انگلستان، دانمارك، سوئد، نروژ فرانسه. اندكي پس از بازگشت، در چهارم شهريور 1369 ش، در بيمارستان مهر تهران درگذشت. پيكرش را به توس بردند و در كنار آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي، به خاك سپردند (همان، ص 29-30).

مهدي اخوان ثالث يكي از برجسته ترين شاگردان نيما يوشيج بود. او هم در شعرِ سنت گرا و هم در شيوة نيمايي آثار پر اهميتي آفريد و در صفِ نخست شاعران ايران در سدة بيستم م جاي گرفت: ارغنون (1330 ش)، زمستان (1335 ش)، آخِرِ شاهنامه (1338 ش)، از اين اَوِستا (1344 ش)، شكار (منظومه، 1345 ش)، پاييز در زندان (1348 ش، بعدها با عنوان در حياط كوچك پاييز در زندان)، زندگي مي‌گويد اما بايد زيست.... (1357 ش)، دوزخ اما سرد (1357 ش)، ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم (1368 ش)، سواحلي (1381 ش). هرچند، در همة اين دفترها سروده‌هايي در خورِ توجه مي‌توان يافت، اما بي ترديد اوج توانايي زباني و ذهني شاعر در مجموعه‌هاي زمستان، آخر شاهنامه و از اين اوستا جلوه‌گر شده است.
 
تحول روحيّة شخصي او، كه از روزگار جواني سروده‌هايش را با نام مستعار م. اميد منتشر مي‌كرد (اما آنچه از شعرهايش نمي‌تراود اميد است، در ميان شاعران معاصر استثنايي بود: از چپ گرايي شديد تا باستان گرايي وسيع، و از پناه بردن به ايران پيش از اسلام تا درويش منشي و صوفي گرايي. اين تناقضها، به ويژه در مؤخّرة از اين اوستا و بسياري حاشيه‌هاي ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم، بسيار مشهود است. او مزدك و زردشت (مَزدُشت) را با فكر خود آشتي داده بود و اجتماع نقيضين عجيبي تصوير مي‌كرد (شفيعي كدكني، «اخوان ارادة معطوف به آزادي»، ص 273). گذشته از اين، برخلاف اغلب شاعران نوگراي معاصر، تعلّق خاطر عميقي به ادبيّات كهن ايران داشت. اين موضوع، چه هنگامي كه به تحليل شعر نيما يوشيج و ديگر معاصران مي‌پرداخت و چه هنگامي كه به گونة كلّي در زمينة شعر و ادبيات، زبان به گفتار مي‌گشود، برجستگي مي‌يافت، از جمله در مقالات (1349 ش؛ بعدها با نام حريم سايه‌هاي سبز، مجموعة مقالات ج 1، تهران، 1372 ش)؛ بدعتها و بدايع نيما يوشيج (تهران، 1357 ش)، عطا و لقاي نيما يوشيج (تهران 1361 ش)، صداي حيرت بيدار (گفتگوها، به كوشش مرتضي كاخي، تهران، 1371 ش)، حريم سايه‌هاي سبز (مجموعة مقالات، ج 2، تهران، 1373 ش، به كوشش مرتضي كاخي)، نقيضه و نقيضه سازان (به كوشش ولي الله دروديان، تهران، 1374 ش). از اخوان ثالث دو مجموعة داستان نيز نشر يافته است: مرد جنّ زده (مجموعة چهار داستان، تهران، 1354 ش)، درخت پير و جنگل (مجموعه اي براي كودكان، تهران، 1355 ش).

اخوان ثالث، در آغاز، با شعرهاي سنت گرايانة خود در انجمنهاي ادبي مشهد، زادگاهش، شناخته شد. البته در آن هنگام، نوجواني بيش نبود، اما غزلها و قصيده ها و قطعه هايش بسيار پخته مي‌نمود و او را شاعري توانا مي‌شناساند. در نيمة دوم دهة 1320 ش، به تهران آمد و اندكي بعد، در آغاز دهة 1330 ش، دفتري از سروده‌هاي قُدَمايي اش را منتشر كرد. اما او در حد اين دفتر، كه به طبع مورد ستايش سنت گرايان و مورد انتقاد نوانديشان بود، باقي نماند. با اقامت در تهران، به مبارزة اجتماعي و سياسي سالهاي پيش از كودتاي 28 مرداد 1332 ش كشيده شد. از جهت ادبي نيز با شعر و انديشة نيمايوشيج آشنايي يافت و ، در نتيجه، اندك اندك، از فضاي سنّتي و كهن شعر فارسي بيرون آمد و به نوگرايان نزديك شد. با اين همه، علاقة عميق خويش را به ادبيّات كلاسيك و جهان كهن از دست نداد. از اين رو، حتي پس از دفتر زمستان، كه شاعر را به اعتباري درخور توجه در شعر جديد رساند، تا پايان عمر از شعر گفتن به شيوة سنتي روي نگرداند. درواقع، حتي در سروده‌هاي نوگرايانة او ردّ پايِ زبان و فرهنگ كهن فارسي را به آساني مي‌توان پي گرفت. از اين رو، مي‌توان او را به لحاظ موقعيت ادبي، شاعري در رفت و آمد دائم ميان تفكر سنتي و انديشه‌هاي نو دانست، يعني گوينده‌اي كه از دل سنتها به نوگرايي مي‌رسد و، در ميانة نوگرايي، به سنت توجه نشان مي‌دهد.

آنچه پس از مبارزة اجتماعي در صف تُندرُوان چپ و زيستن در معركه‌اي پر هيجان و شكست نهضت ملي (به رهبري محمد مصدق) در شعر گويندگان آرمان خواه نسل پس از شهريور 1320 ش پديد مي‌آيد با نوعي روحية نوميدي و سرخوردگي همراه است. ترديد نيست كه برخي شاعران اين نسل (مانند سياوش كسرايي و امير هوشنگ ابتهاج) كوشيدند تا چنين روحيه‌ايي را پس زنند. اما در ميان كساني كه به اين روحيه، به صورتي گسترده ميدان مي‌دهند، اخوان ثالث بسيار برجستگي دارد. دست كم، اين شكست انديشي، به صورتي خاص، تا نيمة دهه 1340 ش و، به شكلي عام تا پايان عمر در سروده‌هايش باقي ماند. صداي م. اميد در اين شعرها بسيار رسا، استوار و پرطنين است: زمستان («سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت»)، چاووشي («به سان رهنورداني كه در افسانه ها گويند»)، ميراث («پوستيني كهنه دارم من»)، آخر شاهنامه («اين شكسته چنگِ بي قانون»)، نادر يا اسكندر؟ («موجها خوابيده‌اند آرام و رام»)، كتيبه («فتاده تخته سنگ، آن سوي تر، انگار، كوهي بود») آن گاه پس از تُندر («اما نمي‌داني چه شبهايي سحر كردم») و مانند آنها.

در سروده‌هاي او با شاعري روبه روييم كه از واژه‌ها شناختي عميق و دقيق و فطري دارد. از اين رو، زبان در شعرهاي نيمايي و در بخش وسيعي از سروده‌هاي سنّت گرايانه‌اش فصيح است. اين فصاحت بايد در مجموعة زباني سبك خراساني مورد شناسايي قرار گيرد. امّا زبان خراساني او از پيوندي لطيف و دلنشين با زبان گفتاري معاصر نيز بهره مي‌يابد. بنابراين، شايد بتوان شيوة اخوان ثالث را احياي سبك خراساني، از طريق لايه‌هاي زبان معاصر فارسي يا، به تعبيري ساده‌تر، سبك نو خراساني دانست (شفيعي كدكني، «از اين اوستا»، ص 57).

اخوان ثالث با تعداد درخور توجّهي شعرهايش در ميان اهل ادب شناخته شده است. ولي شايد آنچه سبب شده است كه در ميان خوانندگان شعر جديد مخاطبان بيشتري داشته باشد وجود نوعي موسيقي پر دامنه در همة اشعار اوست، البته به جز چند شعر منثور كه در آنها چندان توفيقي نداشته است.

گذشته از اين، اخوان ثالث همواره از منظري بومي و محلّي به شعر روي مي‌آورد، و با اين نگرش است كه كوشيده است تا شعر خود را جهاني كند (دستغيب؛ «شعر اميد»، ص 252). انسان مورد تأكيد در شعر او انساني ايراني است كه از پيچ و خم قرنها و عصرها گذشته، تجربه ها آموخته و فراز و فرودهايي ديده و به جهان امروز قدم نهاده است. از اين رو، شعر اخوان، لااقل از جنبة زباني، شعرهاي آساني نيست، زيرا وقايع شعري‌اش در عمق زبان روي مي‌دهد. به همين سبب، مي‌توان گفت كه شعر او، در مجموعة شعر معاصر، غيرقابل ترجمه‌ترين شعر به زبانهاي ديگر است (امامي، ص 105).

بي ترديد، در سروده‌هاي اخوان جنبه‌هاي اجتماعي بر جنبه‌هاي ديگر پيشي دارد. درواقع او، در درجة نخست، شاعري در متن تكاپوهاي اجتماعي انسان قرن بيستمي ايران است. شعرش انعكاس موقعيّتهاي اجتماعي و بيان تأثرات دروني او و «زمينة اصلي و ته رنگ» آن نوميدي و «جوّ روحي» اوست (شفيعي كدكني، «اجمالي دربارة اسلوب شاعري م. اميد» ص 206). با اين همه، اخوان تنها از موقعيّتهاي اجتماعي سخن نمي‌گويد، بلكه، در مقام يك شاعر آفريننده، فرديّت دروني خود را نيز در شعرهايش نشان مي‌دهد. هستي، خداوند، زندگي، عشق ، جاودانگي و موضوعهايي مانند آنها نيز بازتابهايي گسترده در كلام شعري‌اش دارد و در اغلب آنها سروده‌هايي موفق از او به يادگار مانده است. از جملة اين سروده‌ها مي‌توان اشاره كرد به «لحظة ديدار» («لحظة ديدار نزديك است»)، «چون سبوي تشنه...» («از تهي سرشار، جويبار لحظه‌ها جاري است») «دريچه‌ها» (ما چون دو دريچه رو به روي هم»)، «غزل سه» («اي تكيه گاه و پناه زيباترين لحظه‌هاي پر عصمت و پرشكوه تنهايي و خلوت من»)، «قاصدك» («قاصدك! هان، چه خبر آوردي») و مانند آنها. اما نبايد فراموش كرد كه اخوان، در همة دورة شعرگويي‌اش، عموماً، و در دورة آغازين و پاياني شاعري‌اش، خصوصا در شيوه‌هاي سنّتي نيز آثاري خواندني برجاي گذاشته است. البته خوانندگان اين گونه آثار بيشتر سنّت گرايان و علاقه مندان شعر و ادب كهن‌اند تا نوگرايان و نوانديشان ادبي، گذشته از غزلهاي عاشقانه، يعني قالب مطبوع كهن، كه اغلب شاعران، خواسته يا ناخواسته، بدان كشيده مي‌شوند، اخوان ثالث، به ويژه در قطعه‌ها، مثنويها و گاه قصيده‌ها به نكته سنجيهايي زيبا و گاه طنز آميز در زمينه‌هاي معمول و روزمرة زندگي مي‌پردازد. او، چه با متن شعري و چه با حاشيه‌هاي كوتاه و بلندش بر اين گونه سروده‌ها، به نوعي اخوانيه سرايي جديد مي‌رسد و «راهي تازه در اِخوانيّات سرايي» (نك: اِخوانيّات) مي‌گشايد (افشار، ص 92).

نكتة مهم در شيوة بياني شعرهاي اخوان ثالث قصّه گويي يا لحن روايي آنهاست.اين موضوع، از يك سو، گوينده‌ را به ادب داستاني منظوم و روايت پردازي كهن ايراني مربوط مي‌كند. اما از ديگر سو، با بهره گيري از گفت و گو و شخصيّت پردازي و جاي دادن لايه‌هاي مختلف معنايي به راهي نو مي‌رسد. او در پاسخ كساني كه بر سعي او در نزديك كردن روايت و شعر به يكديگر خرده گرفته‌اند، چنين گفته است: «من روايت را به حد شعر اوج داده‌ام، امّا شعر را به حد روايت تنزل نداده‌ام» (اخوان ثالث، صداي حيرت بيدار، ص 200؛ گلشيري، ص 39؛ محمّدي آملي، ص 298-308). به علاوه، او با تلفيق زبان شعر كهن و زبان معاصر فارسي شكل منسجم و متناسبي در شعر نو فارسي پي افكند. دست كم، بخشي از سروده‌هاي او از جملة قوام يافته ترين و كامل ترين ادبيّات شعر فارسي معاصر است و بي ترديد، در مجموعة تاريخ ادبي ايران نيز ميراثي در خور اهميّت به شمار مي‌آيد.

اخوان ثالث آگاهي كاملي از ادب كهن ايران داشت. شايد بتوان گفت كه او، با مطالعه و كنجكاوي منظم و پي گير خويش در آثار ادبي پيشينيان، به مقام يك اديب برجستة ايراني رسيد. اين نكته، از يك سو، بافتِ شعري او را، در گذر عمر، به سوي شعر سنّتي و سنّتهاي شعري كشاند و از ميزان نوگرايي و نوانديشي آثار شعري او كاست. اما از ديگر سو، سبب شد كه بتواند، با استدلالهايي دقيق و مستند، درستي و بجايي شعر نيما يوشيج و پيروان او را به اثبات رساند. او از دهة 1330 ش كوشيد تا ردّ پاي نوآوريهاي نيما يوشيج را در ادب گذشته پيدا كند و دربارة وزن و موسيقي شعر نيمايي به نكته‌هايي رَه گشا برسد و «حجّتي موجّه» براي آن بيابد. به نظر مي‌آيد كه اخوان ثالث در اين زمينه، هم مي‌خواست خود را نسبت به راهي كه در پيش گرفته بود، راضي كند و هم گروه سنّت گرايان را، كه خود از ميان آنها برخاسته بود، به سوي شعر نيمايي بكشاند. درواقع، او از جملة نخستين كساني بود كه براي يافتن ريشه‌هاي نظري شعر نو، نه در ادب مغرب زمين، بلكه در سبكها و شيوه‌هاي سنّتي شعر فارسي، به جست و جو پرداخت. البته جست و جوهايش با توفيقي سزاوار نيز همراه بود. او كار خود را «بدايع و بدعتها و عطا و لقايِ نيمايوشيج» ناميد.

گذشته از اين، او به موضوعهايِ ديگر ادبي، به ويژه به بررسي شعر كهن فارسي، خاصّه در آثار فردوسي، حافظ، كمال الدين اسماعيل، صائب تبريزي، حزين لاهيجي روي آورد و حتي به آيات موزون افتادة قرآن توجه كرد. اين نوع بررسيهاي‌ او، كه در آنها نكته‌هاي بديع اندك نيست، در مجلّه‌ها و كتابهاي ادبي و نيز در مجموعه مقالات او نقل شده است. اما هنوز بسياري از نظرهاي اعتقادي و تحليلي او، كه بر حاشية كتابهايش نوشته شده، در دسترس خوانندگان قرار نگرفته است (جلالي پندري، ص 457). اخوان ثالث علاوه بر آثار ادبي گذشته، دربارة برخي شاعران همعصر خود نيز، مانند احمد شاملو، محمد زُهَري، اميرهوشنگ ابتهاج، مهدي حميدي شيرازی، عماد خراساني، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و محمد رضا شفيعي كدكني اظهار نظر كرده است. باوجود آگاهي عميق او از زواياي شعر معاصر در نقد آثار بعضي از همعصران خود، مانند حميدي شيرازي و سپهري، از جادة انصاف و اعتدال دور شده است (اخوان ثالث، حريم سايه‌هاي سبز، ج 2، ص 13-50، 117-129) نگاه دقيق و تحليلي او به مجموعة ادب معاصر، به ويژه شعر نيمايي، در گفت و گوهاي فرهنگي و ادبي اش كه در مجموعه‌اي گرد آمده، به تفصيل بيشتري پي گرفته شده است.

اخوان ثالث در نثر نيز، همان گونه كه در شعرهايش مي‌بينيم، شيوه‌اي روايي دارد. گويي همواره در حال قصه گفتن و روايت كردن است. درواقع، وي از قصه و روايت به عنوان وسيله‌اي براي بيان مسائل اجتماعي ادبي و فكري بهره مي‌گيرد. به علاوه، در نثر، مانند شعر، ميان كهنه و نو پيوند برقرار مي‌كند و كلمات ادبي كهن را در كنار كلمات عاميانه مي‌نشاند و بدين گونه در نثر نيز، مانند شعر، زباني پر از طنز پديد مي‌آورد كه گاه در مقالات جدّي او هم، مثلا در نقد اشعار سهراب سپهري، ديده مي‌شود (جلالي پندري، ص 458؛ اخوان ثالث، «دربارة سهراب سپهري»، ص 721-730). با اين همه نبايد فصاحت شعرهاي او را در نثرش هم جستجو كرد.

كاميار عابدي

1ـ دفترهاي زمانه ـ بدرودي با مهدي اخوان ثالث و ديدار و شناخت م. اميد، گردآوري و تدوين سيروس طاهباز، ناشر گردآورنده، چاپ اول، شهريور 70، صص.
2ـ دانشنامة زبان و ادب فارسي (جلد اول)، به سرپرستي اسماعيل سعادت، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، چاپ اول، تهران 1384، صص 237ـ234.
 
 
 
© 1389 :: Everything about Mehdi Akhavan Saless ::
Designed by Razghandi
Implement by Ali Mojarad