جايگاه اخوان در شعر اين روزگار و پذيرش او به عنوان شاعري صاحب سبك، سبب گشته نثر و نوشتار او از نظر دور بماند.با نگاهي به كتاب شناسي اخوان به آثار نوشتارياي بر ميخوريم كه از آن ميان ميتوان نمونههاي زير را بر شمرد:
داستان مرد جن زده، داستان درخت پير و جنگل، كتاب نقيضه و نقيضه سازان، عطا و لقاي نيمايوشيج و بدعتها و بدايع نيما يوشيج.اما گذشته از كتابها و مقالات، مقدمههاي اخوان بر دفترهاي شعرش، و نيز مؤخرة از اين اوستا از نمونههاي درخور توجه نثر او به شمار ميروند؛ نوشتههايي كه آيينة جان اويند و احوال و افكارش به تمامي در آنها جلوه گر است.
خشم و خروش، آشتي و مهر، وارستگي و قلندري، دل آزردگي و نااميدي، گلايه و شكوا، همه يك جا گردآمده و چنان است كه گويي چهره به چهره با او نشستهايّ و به يك دلي از هر دري با تو سخني ميگويد.به رندي و طنز سخن ميگويد. . . و تو از پس طنّازي رندانهاش به تلخ جاني ديرينه سالش پي ميبري.به اين اميد كه در آينده به نثر اخوان نيز بپردازيم، يكي از نوشتههاي طنز آميز او را كه به شيوة سفرنامههاي شاهان قاجار نگاشته ـ ميخوانيم:
سفرنامه قبله عالم *
مرحوم ملانصرالدينشاه قاجار در يكي از سفرنامههاي فرنگش نوشته، مثلا:
يكشنبه نهم رجب المرجب از سال جاري يعني سيچقان ئيل تركي ـ امروز با استاد حسين مشتمالچي باشي و ديگر عملة حمام همايوني در پاريس معظم بلاد و عاصمة فرانس پيش از ظهر به حمام رفتيم از حمامهاي اينجا تعريف ها شنيده بوديم مع التعجب نه در سربينه و نه در نمبرة خصوصي ما كه خلوت خلوت بود از اهالي پاريس احدي ديده نشد چون ميخواستم با اهالي محل و بوميان فرانس قدري فرانسه صحبت كنيم جز مترجم همايون همصحبتي نبود كه ناچار چند كلمه با او به فرانسه صحبت كرديم مردكه با اين همه پول كه از اين بابت ميگيرد گذشته از تيول و سيورغال نميداند واجبي و سنگ پا و لنگ زير سر و حتي مشتمال را به فرانسه چه ميگويند غرض شنيده بوديم اينجا زن و مرد با هم به حمام ميروند و از طرف امپراطور و دولت و علماءِ اعلام هيچ ممانعتي نيست و همچنين شنيده بوديم كه حتي بچههاي هشت نه سالة فرانس هم مثل بلبل فرانسه حرف ميزنند بدون لكنت و لهجة مخلوط اجنبي كه ميگويند ما كمي داريم باري ميخواستيم امتحان كنيم ببينم آيا اين امور صحت دارد يا مترجم همايون مثل بيشتر حرفهائي كه ميزند از خودش در آورده دروغ عرض كرده و في الواقع افسانة واهي افواهي است غرض در نمبرة ما كه احدي از اهالي خرد يا بزرگ زن يا مرد ديده نشد گويا قبلا نوكرهاي ما از قبيل صدراعظم و رئيس الممالك و سپهسالار و حاجي امام جمعه و غير هم كه جزء ملتزمين ركاب آفتاب انتساب ما به فرانس آمدهاند حمام را قرق كردهاند كه خداي نكرده چشم زخمي بوجود مبارك و ميمون ما نخورد استاد حسين مشتمالچي باشي كه با او هم در ضمن مشتمال به فرانسه اوامري صادر ميفرموديم و بيچاره حيران و هاج و واج ميشد و همين اسباب انبساط خاطر همايون ما بود الحق مشتمال مبسوط و مضبوطي عرض كرد بعدا قدري هم دراز كشيديم يعني به عز عرض سمع مبارك ما رسانيدند كه گويا علي العاده مختصر چرتي هم زده باشيم از قرار در حدود سه چهار ساعت اگر چه خود ما ملتفت اين فقره چرت مختصر نشده ايم مترجم همايون چرت قيلولة توي حمام را نميدانست به فرانسه چه ميگويند مرده شورش ببرد كه حرام ميكند ناني را كه ازين راه ميخورد مردكه بيشعور نفهم ازين بابت به او مختصري اوقات تلخي كرديم و قدري حرفهاي نامربوط زديم مخصوصا سربينه نمبرة مخصوص جلو عدهاي از عملة حمام به فارسي و فرانسه به او فرموديم مردكه قرمدنگ هيچمدان پفيوز كه شايد تأديب شود بيچاره خيلي ناراحت و خجل شد و با شفيع آوردن مترجم حضور اعني مؤدب الدوله موسيوريشار خان مترجم همايون با قسم و آيه به پير و پيغمبر و به جقه و سر مبارك ما ميگفت اصلا و ابدا مطلقا چنين لفظ و معنائي در لسان فرانس وجود خارجي ندارد با حيرت بسيار و تأكيد موسيوريشار خان كه از بوميان فرانس است كمي باور كرديم اما چطور ممكن است با اين همه اختراعات و ترقيات و قطار ماشين دودي و آيروپلان و غيره براي چرت قيلولة توي حمام در لسان فرانس لفظي و كلمه اي نباشد اگر اينطور باشد كه مترجم همايون ميگويد مع تأييد مترجم حضور كه اهل فرنگ است و اهل البيت ادري بما في البيت في الواقع لسان ناقصي است اين لسان غرض استحمام مفيد ميمنت تأييدي بود وقتي از حمام درآمديم سربينه خودمان را در آينه قدري تماشا كرديم خودمان از خودمان في الواقع خوشمان آمد...
* بهترين اميد (برگزيدة عقيده و نثر و شعر مهدي اخوان ثالث)،
انتشارات روزن، چاپ اول، تهران 1348، ص 86-84.
|